محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3504

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « مادرجان خدايت پاداش خير دهاد ، پيش از مرگ و پس از مرگ از دعا دربارهء من فرو گذار مكن » گفت : « هرگز از دعاى تو وا نمىمانم كه هر كه در راه باطل كشته شده باشد تو در راه حق كشته مىشوى » آنگاه گفت : « خدايا بر اين شب زنده داريهاى طولانى و اين زارى و تشنگى در گرماى مدينه و مكه و نيكيها كه با پدرش و با من كرد رحمت آور ، خدايا وى را تسليم فرمان تو مىكنم و به قضاى تو رضا مىدهم ، در مورد عبد الله مرا ثواب شاكران و صابران ده » مصعب بن ثابت گويد : پس از آن بيشتر از ده روز و به قولى پنج روز زنده نبود . يعقوب بن عبد الله به نقل از عمويش گويد : ابن زبير با زره تن و زره سر پيش مادرش رفت و بايستاد و سلام گفت . آنگاه نزديك شد و دست او را بگرفت و ببوسيد . اسما گفت : « اين وداع است دور مباش » ابن زبير گفت : « به وداع آمده‌ام كه پندارم اين آخرين روز دنياست كه بر من مىگذرد . مادرجان بدان اگر من كشته شدم ، گوشتى هستم كه هر چه با من بكنند زيانم نمىرساند » اسما گفت : « پسركم راست گفتى ، مطابق بصيرت خويش كار كن و تسليم ابن ابى عقيل مشو . پيش بيا تا با تو وداع كنم . » گويد : پس عبد الله به او نزديك شد كه وى را ببوسيد و به بركشيد و چون به زره دست زد گفت : « اين رفتار كسى نيست كه مانند تو به طرف مرگ مىرود . » گفت : « اين زره را پوشيده‌ام كه ترا دل بدهم . » گفت : « اين به من دل نمىدهد » گويد : پس زره را بيرون آورد ، آنگاه آستينهاى خود را بالا زد و پايين